گاه نوشت های امیررضا ایزانلو

تا وقتی رهاکردن را نیاموزم، بدست آوردن هایم چنگ زدن های دیوانه وار خواهدبود..

گاه نوشت های امیررضا ایزانلو

تا وقتی رهاکردن را نیاموزم، بدست آوردن هایم چنگ زدن های دیوانه وار خواهدبود..

یک کرگدن خوشحال تنها
دوستدار قهوه.

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
  • ۰
  • ۰

۱. شنبه شب قرار گذاشتیم یکشنبه ساعت ۱۱ونیم در دانشگاه همدیگه رو به بهانه ی کاری ببینیم.

صبحش که از خواب بیدار شدم هوا خیلی سرد و عجیب بود؛ از ساعت ۹ برف شدیدی شروع به بارش کرد و ظرف چنددقیقه زمین سفید شد و هوا به شدت سرد بود و بادتندی، برفهارو بطور مورب به زمین مینشوند‌. با خودم گفتم : بخشکی شانس! همین امروز باید اینجوری میشد هوا؟ منتظر بودم ۱۱ونیم بشه تا پیام بدم و بگم کنسل کنیم قرار رو؛ گوشیم شارژش تموم شد یهویی! به سختی پاوربانک و کابل یاعتم تا گوشیم خاموش نشه. به او پیام دادم:  سلام، چه هوایی شده! (منظورم شرایط بد اب و هوا بود) و جواب داد و گفت" سلام آره خیلی خوبه، من کلاسم تمام شده، کجا بیام؟" 

رفتیم آبیس. بسیار شلوغ بود. با قلدری میزی رو پیدا کردم که بتونیم یکطرفش بنشینبم. موکایی سفارش دادیم. راجع به کار صحبت کردیم و نیم ساعتی گذشت‌ و وقت رفتن بود. هرچه منتظر مونده بودم که خلوت بشه تا برم سراصل مطلب اما شلوغ تر میشد‌ . دل رو به اقیانوس زدم و گفتم برایش. اصلا قصدنداشتم خیلی جلو بدم و فقط درنظر داشتم مطلعش کنم و بری بعد، قراری بزاریم. اما، اما، اما، عنان از دستم رفت. وقتی به خودمون اومدیم که یکساعت صحبت کردیم. خجالت کشیده بود و گونه هاش گل انداخت و چشمهاش مست شده بود . اصلا انتظارش رو نداشت. گفت اینا خیلی دادن به حرفمون گوش میدن، بیا قدم بزنیم. و ما صخبت کردیم تا جلوی دانشکدشون. روز سردی بود و هیچکسی نبود.خلوت خلوت. صحبتها کردیم  و خداحافظی کردیم. دیگه ازون لحظه چیزی مثل سابق نشد و خیلی چیزها تغییر کرد.

مسیر دلچسب ولی سختی رو شروع کردیم. نمیدونم به کجاها خواهیم رسید اما شگفت انگبزه برای من. 

 

۲. اولین اندوی مولرم، گند زدم و پرفوره کردم. امیدوارم زودتر بتونم جراحی قبول بشم. من برای اندو و ترمیم و پروتز و.. ساخته نشدم واقعا😁

 

۳. عنوان شعری از رهی معیری

  • امیررضا ایزانلو
  • ۰
  • ۰

کوتاه نوشت

۱. اولین اندوی مولرم ۴ جلسه ای شد(جلسه ی بعدی میاد و امیدوارم گندنزده باشم)

واقعا سخت و طاقت فرساست. درود بر جراحی.عشق من.

۴۰۰هزارتومن فایلم رو استاد کج کرد .

۲. اینکه بیمار حس میکنه و میفهمه که واست مهم و ارزشمنده خیلی خوبه و بهت حس خوبی میده.

 

۳. امروز ۱۵نفر بیمار روان رو بردیم حرم. یه خانم دکتری لباس شیک خریده بود واسشون و بردیم حرم و صبحونه حرم خوردیم. مسئولش یه عرزشیه بود که حسابی ریدم به برنامه هاش😄

۴. او هم امده بود. 

۵. یه پسره ی ارزشی هم اومده بود و مدام بهش نزدیک میشد . خیلی بد برخوردش کردم و بد نگاهش کردم پسره رو. موقع برگشت او بهم گفت فلانی ارزشیه و کنه ست و.. . عملا فهموند که اون خر کی باشه :))

۶. پول میخواهم و ماشین. خدافظ

  • امیررضا ایزانلو
  • ۰
  • ۰

مدتهاست ننوشتم اینجا. یعنی سه بار اومدم نوشتم و هربار به یک علتی نوشته هام پاک شد و یگه حال نوشتن مجدد رو نداشتم . 

۱. اوضاع مشخصه . آدم ۷۰ روز قبل نیستم. هیچکدوممون نیستیم . روزهای تیره تر از قیر .

۲. پنج هفته در اعتصاب بودیم و از درس و کار و دانشگاه دور . واقعا خیلی ضرر کردیم .

۳ . تورم رو پهن کردم بعد چندماه تا به دامش بندازم .الان نشسته توی تورم و کافیه تور رو محکم بگیرم و بکشم بالا . اما نمیکشم و نمیدونم چرا . اینکه دلت میخواد اما از طرفی ترس از شروع رابطه داری ، باعث میشه ندونی کار درست چیه .

۴. میسا رو راه انداختیم. ماهی یکی دوبار واسه بیماران اختلالات روانی برنامه برگرار میکنیم . امروز بردیمشون سینما افریفا . اونم بود و اومده بود و جزوش زیر بغلش بود. چاق شده بود‌ و شنبه امتحان داشت. 

 

۵ . بنویس از همان دواها بخورم/ بگذار از قشنگیت جا بخورم/ از شوق زیارت تو خانم دکتر،/مجبور شد دووباره سرما بخورم😄 

۶. لهنت به بی ماشینی . آه که هرکاری میکنم نمیتونم تحول اقتصادی ایجاد کنم. پراید ۲۰۰ میلیون!!!

۷. شب یلدا نزدیکه و این یعنی ۲۵ سالگی تموم میشه! داری پیر میشی .

۸. مامان رو بردن تهران آنژیو کرده. احتمالا قلبش دریچه یا باتری بخواد . البته فعلا فالو بشه باید .

۹. امیررضا رزیدنت اندو شده. واقعا دمش گرم . صبح روزهای زوج ساعت۶و۴۵ بیدلرش میکنم و واسم چنددقیقه کتاب میخونه. کار فوقالعاده قشنگ و مثبتیه.

 

 

  • امیررضا ایزانلو
  • ۰
  • ۰

مرداد نوشت

۱. روزهای زندگی در این شهر تاریک و به درد نخور-شهر خودم- را در حال شب کردن هستم. گرچه از همنشینی با برادرم عمیقا لذت میبرم ولی اصلا روزهای خوبی نیست. هرروز حرص میخورم و روزی هزار بار با مادرم دعوا میکنیم.مادری که پیر شده و در همه چیز دخالت میکنه و حرف هیچکدوممون واسش مهم نیست جز مردم( این مردم کی هستن؟)

مادرم تنها کسیه که باعث میشه احساس ناکافی بودن و بی ارزشی بکنم.

۲.سفری کردیم به درکش و کمپی در دره ی هاور زدیم. فوقالعاده خوش گذشت. 

۳. توی این شهر لعنتی، حتا یه کلمه هم نمیشه درس خوند چه برسه به نوشتن پروپوزال!

۴. فردا قراره دوروزه به تهران سفر کنیم و ازونجا با برادر۲ بریم دو روز رامسر. بااینکه دوسش دارم اما آدم مزخرفیه. امان از زنش اون مارموز به درد نخور . 

۵. همیشه کمبود داشتم . کمبود چی؟ همه چی. هرچیزی که زیاد داشتنش خوب بوده رو من یا نداشتم یا اندک داشتم . 

۶. آه از موجودی کارتم، آه.

  • امیررضا ایزانلو
  • ۰
  • ۰

۱. امتحانای این ترم هم تموم شد.البته نه کاملا! پنجشنبه۳۱ تیر مهارتهای ارتباطی رو بدم تموم میشه در واقع. 
خیلی خوب تونستم خودم رو مدیریت کنم در امتحانا.حیف که احتمالا اطفال رو بیفتم.بااینکه از بقیه بیشتر خونده بودمش. دیگه از اون زنیکه ی کم شعور خاتمی پرست بیشتر ازین نمیشه انتظار داشت ( از نظر من به همان اندازه که عرزشی ها از پِهِن تشکیل شدن، اصلاح طلب ها هم همونقدر پاتاله هستند) .
۲. دیروز فهمیدم تنها کسی که در این مملکت کارشو درست انجام میده دکتر باقریه.دکتر باقری یک دندونپزشک پاچه خواره که برای خودشیرینی بالادستیهاش مثل سگیه که دمشو تکون میده.کارمند معاونت درمانه و تنها کسیه که گیر داده که دانشجوها نباید کار کنن و اگه بفهمه میره بابیمارا صحبت میکنه که برن دادگاه از دانشجو شکایت کنن.کمترین مجازات ۶ماه تعلیق از تحصیله. صبح و عصر و شب یواشکی میره کلینیکای مختلف و میشینه روی یونیت تا دندونپزشکشون بیاد معاینه کنه و ببینه نظام پزشکی داره یا دانشجوئه تا همونجا پلمپ کنه کلینیک رو و تعلیق کنه دانشجورو. 
دکتر باقری عاشق خدمت به خلق نیست، خودش کلینیک داره در فرامرز و حرص پول و خودشیرینیه که اونو به این درجه از سفت بودن رسونده.
دیروز چند کلینیک رفتم و از ترس دکتر باقری گفتن نمیشه(بااین که علنا گفتن از خدامونه شما بیاین نه دندونپزشک)
دیروز بر شانسم لعنت فرستادم که تنها کسی که توی این شهر کارشو درست انجام میده این باقری نیم وجبیه. به هر حال انتظار شانس داشتن برای خودم یکم عجیبه. لعنتی .
۳. کار پیدا کردن و نتیجتا اقامت تابستونیم در مشهد مالیده شد و باید برگردم به شهرم. جاییکه دوسش ندارم.جاییکه باید اقوام عوضی رو ببینم.همون کسانیکه یکسال پیش کل عزیزان من رو تا لب مرگ بردن و یه آبم روش. جاییکه برای به یاد آوردن خاطره ی خوش باید چند دقیقه فکر کنم تا یادم بیاد. ولی عیبی یوخ. تصمیم گرفتم کسب جمعیت ازون شهر پریشان داشته باشم. میرم خودم رو قوی تر میسازم و پخته تر. باید با تغییرات وفق پیدا کنم (مگه چاره ی دیگه ای هم داری بدبخت؟😂)

۴. بنا به دلایل موجه و محکمی همش تلاش کردم که آبکی و سطحی نباشم. پیاز نباشم. حتا اگر امکان آناناس شدنم نبود،حداقل سیب باشم نه سیب زمینی! ولی خب خسته ام‌ . اینکه میبینی هله هوله ها و سطحی ها دارن راحت رشد میکنن و خودشون رو بالاتر و برتر میدونن واقعا تاسف آوره😞 آه که چقدر تلخه این شرایط.

۵. اول تا۵ مرداد میرم سبزوار اردوی جهادی. طبعا مال بسیجه و حال به هم زنه ولی چون هیچکدوم رو نمیشناسم میرم هم یادبگیرم هم کمکی کنم و هم دیرتر برم شهرم :))) اینا اونقدر ذهنشون مریضه که برای هماهنگی ها دوتا گروه واتس اپی زدن: خواهران و برادران :)) ای مریضهای جنسی .

۶.یاد اون دیالوگ مسعود شصتچی در مرد هزارچهر افتادم : "نمیدونم چرا تو زندگیم هی نمیشه آقای قاضی "

۷. شاید شاید از یکی خوشم اومده باشه. مهم نیست

۸. همشون از ایران و شرایط و.. مینالن و آرزوی خلاصی دارن، بعد یکی پیدا بشه که قصدش مهاجرت باشه، یهو عاشق وطن میشن و از شرایط راضی و دلشون واسه ننه باباشون به اندازه ی ته سوزن میشه. تا اینجوری باشین نمیتونین منو بدست بیارین احمقا :)))

۹. زندگی اگر‌خیار باشه، اون تهش که تلخه به من رسیده. کون تلخ خیار .
۱۰ . مطلقا بجز این وبلاگ جایی نیست دل درد هامو بنویسم . حتا کسی نیست که بتونم ۴۰ درصد وضعیتمو واسش بگم. مادرم که کلا باید ادای خوب بودن در بیارم وگرنه سکته میکنه. برادرم هم که ضعف منو ببینه ضعیف میشه. دوستامم که ۵ درصد هم نمیدونن که البته بهتر.
گاش شونه ای بود که خودم رو خالی میکردم و خالی میشدم. (بیلاخ)

۱۱. باشه خیالت راحت. تو به پاره شدنت ادامه بده تا غوره ها شیرین بشن.

 

 

  • امیررضا ایزانلو
  • ۰
  • ۰

۱‌. خیلی بی حال و پیر شدم و خسته از امتحانا و چیزا اکثرشون واسم جذابیت ندارن. اکثرا گشنمه حتا وقتایی که اشتها ندارم!

هرروز ۶عصر به بعد خمار و سست میشم . نمیدونم کی میخواد تغییری صورت بگیره.

۲. از لحاظ اوب بودن، اون استاد ترمیمی و اون استاد اطفال واقعا طلایه دار هستند .

۳. رفتیم اتاق فرار و من تمام مدت بجای ترسیدن، مفتون او بودم. چقدر نیکو بود.میشد ساعتها پلک نزد و تماشاش کرد. 

۴.آه ای خدای من! فقط ما خار داریم انگار. کاش من قارون بودم؛ پولدار پولدار پولدار.

کاش بهم میدادی تا زندگی کردن و خرج کردن رو یادشون میدادم. کاش میداشتم و استفاده میکردم. از وقتی یادم میاد ازت خواستم. انصافا یکم کوتاه بیا.قرار نیست انتقام تموم اون سیبایی که آدم و حوا خوردن رو از من بگیری که!

 

۵. کاش کسی بود یک کیک خوشمزه میپخت برام.

۶. این سه ترم قرار نیست تموم بشه؟ بسه دیگه 

۷. یه تغییز کوچولو جرقه ی بهتر شدن احوالمه.این رکود دست من نبوده و امیدوارم ب هم بخوره. 

  • امیررضا ایزانلو
  • ۰
  • ۰

هنر گام زمان

۱

 یه سری چیزا رو نمیشه اون جوری که میخوای تموم بشن.حتا اگر نیاز داشته لاشی که اتفاقا درصورت نیاز، بیشتر طول میکشه و نمیشه!

امروز ترمیمی۲ رو حذف کردم تا در ترم بعد مجددا بگذرونم. اینکه از ترمیم فلانی استاد تعریف کنه و از ترمیمای من خاطره ی خوشی نداشته باشه، نشون میده خیلی جای کار دارم و نیاز دارم مسلط بشم. میپذیرم و پیشرفت میکنم.

 

۲. ۹۰درصد چیزهایی که پیش پیش ذوق مسکنی و ۹۰ درصد چیزاایی که نگرانشونی هرگز رخ نمیدن عزیز من.

۳. این هفتمو با اترژی بالا استارت زدم و خیلی حال میده. کاش کمی شرایط بهتر بود تا بااین انرژی از تک تک لحطات لذت ببرم.

۴. باید به سلامت تن و جسمم خیلی بیشتر رسیدگی کنم که ۵۰درصد روحم هم التیام پیدا میکنه .

۵. چ اندوی خوبی، آفرین.

۶. میخوام ایگنور کنم اون خیال رو، میخوام بپذیرمش ولی هرروز بیشتر درمعرضش قرار میگیرم.مثل کسی هستم که در باتلاق فرورفته و دست و پا زدنش اونو به اعماق بیشتری هدایت میکنه.

 

۷. میو

  • امیررضا ایزانلو
  • ۰
  • ۰

۱.این احساس غریبی داره خفم میکنه ها. ازون غریبی ها که از ولایتت یا کشورت دورهستی نه.از نوعی که هیچی سرجاش نیست و درونا غربت داری.

 

۲.ای خیال،چقدر قشنگ بود و حتا میشدا.مکمل خوبی بود!

 

۳. دلم میخواد بگم خانم دکتر شماریدینبااین بچه تربیت گردنتون،ریدین!

 

۴. لعنت ب تمام ارزشیهای دنیا. ب گند کشیدن دانشکده رو. اه

 

۵.یبار رفتم پیش روانپزشک.گفت تو بهترین دوستاتو توی کتابخونه ها میتونی پیداکنی.

الان حرفشو درک میکنم. این دوستای دیگه خستم کردن. پوچ و کم مغز.

 

۶. هم وقتشه و هم نیست!جالبه

۷. ولی بعضیا واقعن دلنشینن.حیف ک 

۸. بازی من و چالاکی ادامه دارد!ترمیم ب جلسه سوم کشید🤣

  • امیررضا ایزانلو
  • ۰
  • ۰

۱. مجموع حقوق دریافتی مثلث خط حمله پاریس یعنی مسی - امباپه - نیمار، از حقوق دریافتی کل تیم لیورپول بیشتره

اما اونی که تو فینال چمپیونزلیگ هست پاریس نیست؛ بلکه لیورپوله .

برداشت اول اینه که همه چیز پول نیست ولی خب خیلب چیزاست.۹۰درصد چیزاست.

 

۲.احتمالا بشه سخت کوشید ولی سخت نگرفت .احتمالا ‌. آره؟ ولی خب سخت میگذرد جهان بر مردمان سخت کوش .

 

۳.دختر متولد ۸۲ با بچه ی توی شکمش اومده بود آخرین ریشه های باقی مونده موجود در دهانشو بکشه تا دندون مصنوعی بزاره! 

اونوقت یکی دیروز دنبال دامپزشکی میگشت که دندونای گربشو جرم گیری کنه. 

آه.

 

۴. همش تسلیت.بیچاره خوزستان. 

 

۵. همیشه دوستی رو کم داشتم که اهل موسیقی سنتی باشه، بنان گوش بده، سعدی بخونه و سهراب بخونیم .حتا دوستی هم ندارم که اهل این باشه قهوه ای رو در کافه های دنجی که میشناسم بخوریم. ازبس تنها رفتم کافه، کارکنش از اون یکی پرسید کدوم میز؟ گفت ببر برای همون آقایی که که همیشه تنها میاد😁

 

۶. تابستون و زمستون برای من فوقالعادن. روحم در استیبل ترینوصع خودشه.امان از پاییز و بهار.آمان

تابستون میاد و من هنوز نفهمیدم و نمیدونم چکار کنم.

 

۷. استقلال، لیورپول و آث میلان... چ فصلی بود امسال .

 

۸. از وقتی انالیز ارتو یادگرفتم، در همه جا یواشکی و منقطع زل میزنم به آدما تا چهرشون رو آنالیز کنم! لبخندشون، نسبتها، لانگ فیس یا شورت فیس بودنشون، سیمتری و.. 

 

۹. من دهنم خیلی سرویس شده ها، از خیلی سال پیش.از بچگی. ولی باز هم انرژیم بیشتره از همه ی دوستام.ازتمام کسانیکه دغدغشون چیزهای خیلی سطحی ای هست، دل زنده ترم. 

 

۱۰ . مشکی ۴قلو زاییده . 

 

  • امیررضا ایزانلو
  • ۰
  • ۰

اساتید خوبم

واقعا طی این ۵سالی که گذشته ، با اساتید مختلفی که درس و بخش داشتم، خیلیها خوب بودند . اما بعضی ها فوقالعاده بودند و بینظیر❤ باعث خوشحالیمه که واقعا بااین فرشتگان بودم و شاگردشون بودم .

دکتر درهمی بزرگوار، خداوندگار پروتز، بهترین معلم پروتز دنیا.

دکتر فرقانی راد، که فقط فانتوم باایشون بودم اما اونقدری ایشون خوب و فرشتن که واقعا نمیشه انتهاشو مشخص کرد.یادم نمیاد توی فانتوم حتا یکبار دندونمو ببرم پیششون و برام کاری روش انجام بدن. توضیح میدادن و خودم باید انجام میدادم. 

اولین ابچورمو نشونشون دادم،پرسیدن: "تو ازونایی بودی که ترم پیش ۲۰ گرفتی؟"

از همونجا من علاقمند شدم به اندو، از همون روز و همون جلسه بود که دیگه اندو برام سخت نبود و لذت بخش بود.الان طوری شده که اگه بگن الان دوست داری کدوم بخش دانشکده کار کنی؟قطعا میگم اندو.

هنوز هم منو میبینن رفتار و حرفاشون انرژی و انگیزه بخشه.

خداحفظشون کنه.

 

دکتر امیدخدا استاد دلسوز با وجدان و باشخصیتی هستن که دید من رو به ارتو عوض کردن.کلی چیز ازشون یادگرفتم‌.دیگه از ارتو بدم نمیاد، دوسش میدارم و میخونم♥️

 

خانم دکتر مرتضوی رادیولوژی که همبشه مهربان بودند و همیشه توضیح دادن به من.

دکتر محمدپرست دلسوز که خیلی دوسشون دارم،حیف کم باهاشون بخش میفتم:(

 

 

خیلی دوسشون دارم،حتی اگر متوجهم نباشن .حتا اگر هزاز سال هم بره، منعاشقانه دوستشون دارم.

  • امیررضا ایزانلو